وقتی فناوری سیاست را بازنویسی میکند
به گزارش خبرنگار «نبض فناوری»، در گذشته، فناوری عمدتاً بهعنوان ابزاری در خدمت سیاست و اقتصاد شناخته میشد؛ اما امروز معادله در حال تغییر است. رشد سریع هوش مصنوعی، پلتفرمهای دیجیتال و اقتصاد مبتنی بر داده باعث شده فناوری خود به یکی از عوامل تعیینکننده در توزیع و اعمال قدرت تبدیل شود.
این تحول تنها به تغییر شیوه ارتباطات یا مدلهای کسبوکار محدود نیست. فناوری اکنون بر نحوه شکلگیری افکار عمومی، دسترسی به اطلاعات و حتی تصمیمگیریهای اقتصادی و اجتماعی اثر میگذارد. به همین دلیل، بسیاری از مفاهیم کلاسیک فلسفه سیاسی مانند قدرت، آزادی، حریم خصوصی و حاکمیت در عصر دیجیتال نیازمند بازنگری هستند.
الگوریتمها نمونه روشنی از این تغییر هستند. سیستمهای توصیهگر در شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای آنلاین تعیین میکنند چه محتوایی بیشتر دیده شود و چه موضوعی در حاشیه قرار گیرد. در نتیجه، تصمیمهایی که در ظاهر فنی و الگوریتمی هستند، میتوانند پیامدهای اجتماعی و سیاسی قابل توجهی داشته باشند.
هوش مصنوعی این مسئله را پیچیدهتر کرده است. استفاده از سامانههای هوشمند در حوزههایی مانند استخدام، اعتبارسنجی، تبلیغات، خدمات عمومی و تحلیل دادههای اجتماعی، این پرسش را مطرح میکند که در صورت بروز خطا یا تبعیض، مسئولیت متوجه چه کسی خواهد بود؛ توسعهدهنده، شرکت ارائهدهنده فناوری، نهاد استفادهکننده یا خود الگوریتم؟
در سوی دیگر، داده به یکی از مهمترین منابع قدرت در اقتصاد دیجیتال تبدیل شده است. شرکتها و دولتها با دسترسی به حجم گستردهای از اطلاعات میتوانند رفتار کاربران و روندهای اجتماعی را تحلیل کنند. همین موضوع، مسئله حریم خصوصی و مالکیت داده را از یک موضوع فنی به یک مسئله مهم سیاسی و اجتماعی تبدیل کرده است.
از سوی دیگر، شرکتهای بزرگ فناوری به بازیگرانی با نفوذ گسترده تبدیل شدهاند. آنها علاوه بر در اختیار داشتن زیرساختهای مهم دیجیتال، در حوزههایی مانند ارتباطات، اطلاعات، هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال نقش تعیینکنندهای دارند. همین مسئله باعث شده رابطه میان دولتها و شرکتهای فناوری به یکی از موضوعات مهم سیاستگذاری در جهان تبدیل شود.
در چنین شرایطی، سیاست دیگر نمیتواند فناوری را صرفاً بهعنوان یک ابزار خنثی نگاه کند. نحوه طراحی یک پلتفرم، سیاستهای یک شرکت درباره داده یا تصمیم یک الگوریتم میتواند بر آزادی انتخاب، دسترسی به اطلاعات و رفتار اجتماعی میلیونها نفر اثر بگذارد.
به نظر میرسد جهان وارد مرحلهای شده است که در آن فناوری نهتنها سیاست را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه مفاهیم بنیادین آن را نیز بازتعریف میکند. پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که «فناوری چه کاری میتواند انجام دهد»، بلکه این است که چه کسی باید درباره نحوه استفاده از این قدرت تصمیم بگیرد و چه نهادی باید پاسخگوی پیامدهای آن باشد؟
پاسخ به این پرسشها میتواند مسیر آینده حکمرانی دیجیتال را مشخص کند؛ آیندهای که در آن مرز میان فناوری، اقتصاد و سیاست بیش از گذشته درهمتنیده خواهد شد.